از «بله» تا «حکم طلاق»: واکاوی بحران جدایی در نسل جوان و نقشه راه بازگشت به پایداری
مقدمه در راهروهای دادگاههای خانواده، این روزها بیش از آنکه صدای تپش قلبهای عاشق به گوش برسد، صدای سردِ ورق خوردن پروندههای «توافقی» شنیده میشود. بهعنوان کسی که از نزدیک با تاروپود این دعاوی درگیر هستم، باید بگویم که طلاق در میان نسل جوان دیگر تنها یک راهکار حقوقی نیست، بلکه به یک پدیده پیچیده اجتماعی تبدیل شده که نیازمند بازنگری جدی در حوزههای حقوقی، روانشناختی و اقتصادی است.
۱. کالبدشکافی دلایل افزایش طلاق در میان جوانان شکاف میان تخیل و واقعیت (سندروم اینستاگرام): بسیاری از زوجهای جوان تحتتأثیر فضاهای مجازی، تصوری فانتزی از زندگی مشترک دارند. وقتی واقعیتِ «شستن ظرفها» و «مدیریت هزینهها» جایگزین «سلفیهای دونفره» میشود، تابآوری آنها بهسرعت به پایان میرسد.
فقدان مهارتهای حل مسئله: نسل جدید در بسیاری از موارد، بهجای «تعمیر» رابطه، به «تعویض» آن فکر میکند. مهارت گفتوگو، گوش دادن فعال و مدیریت خشم در آموزشهای پیش از ازدواج نادیده گرفته شده است.
فشارهای خردکننده اقتصادی: نمیتوان از حقوق خانواده گفت و از تورم نگفت. استرسهای مالی، سایهای سنگین بر صمیمیت زوجین میاندازد و کوچکترین اختلاف سلیقه را به یک انفجار بزرگ تبدیل میکند.
تغییر نقشهای سنتی و سردرگمی مدرن: گذار از جامعه سنتی به مدرن، باعث شده تعاریف وظایف زن و مرد دچار تداخل شود. عدم توافق بر سر حقوق متقابل و مسئولیتهای مشترک، از اصلیترین ریشههای اصطکاک است.
۲. راهکارهای تحکیم بنیان خانواده (از منظر حقوقی و اجتماعی) برای عبور از این بحران، نیازمند یک رویکرد چندبعدی هستیم:
الف) بازتعریف مشاوره پیش از ازدواج (تغییر از فرمالیته به ضرورت):
مشاورههای فعلی اغلب سطحی هستند. نیاز است که زوجین تحت آزمونهای شخصیتشناسی عمیق قرار بگیرند تا سنخیت روانی و اخلاقی آنها تأیید شود. حقوقدانان باید در این جلسات، تبعات حقوقی و مسئولیتهای واقعیِ «امضای سند ازدواج» را به زبان ساده تشریح کنند.
ب) ترویج فرهنگ «میانجیگری» (Mediation) بهجای «قضاوت»:
ما بهعنوان وکیل، میتوانیم پیش از ورود به فاز طرح دعوا، نقش میانجی را ایفا کنیم. تشویق به صلح و سازش نباید صرفاً یک توصیه اخلاقی باشد، بلکه باید بهعنوان یک تخصص در دفاتر وکالت نهادینه شود.
ج) آموزش سواد مالی و مدیریت بحران:
بسیاری از طلاقها ریشه در عدم مدیریت منابع مالی دارد. آموزش زوجین برای برنامهریزی اقتصادی مشترک میتواند میزان تنشها را به شکل معناداری کاهش دهد.
د) تقویت فردیت در عین زوجیت:
یکی از دلایل دلزدگی، غرق شدن کامل در نقشِ همسر و فراموش کردن علایق شخصی است. خانوادهای پایدارتر است که در آن هر دو طرف فرصت رشد فردی داشته باشند و از موفقیت یکدیگر احساس تهدید نکنند.
۳. سخن پایانی با همکاران و زوجین طلاق شاید در قانون یک «حق» باشد، اما در حقیقت «آخرین پناهگاه» است، نه اولین انتخاب. ما حقوقدانان رسالتی فراتر از پیگیری بندهای قانونی داریم؛ ما میتوانیم با نگاهی انسانی و مصلحتاندیش، به زوجهای جوان کمک کنیم تا پیش از بریدن آخرین پیوند، به بازسازیِ آنچه ویران شده فکر کنند.
خانواده، تنها یک واحد حقوقی نیست؛ قلب تپنده جامعه است. بیایید با آموزش صبوری و ترویج واقعگرایی، از این قلب محافظت کنیم.
جواد دوراندیش، وکیل پایه یک دادگستری